شجاع

123

أنيس الناس ( فارسى )

حكايت بزرگى را پرسيدند چه فرمايى در حقّ بازرگانان ؟ گفت چه توان گفت دربارهء جماعتى كه بخل پيش ايشان هنر باشد و به مذهب ايشان هرچند شخص بخيل‌تر هنرىتر ! پس كريم‌نهاد باش نه لئيم‌طبع . خسيس‌همّت مباش و به مردم راحت رسان و نفس خويش را نيز خوش دار . گر كان فضايلىّ و گر دريايى * بىراحت نفس باد مىپيمايى ور با همه عيبها كريم‌آسايى * عيبت هنر است و زشتيت زيبايى مثل كرم عيب پوشد و بخل هنر . و اگرچه تاجر را بسيارى از لذّات ميسّر گردد كه مقيمان را نبود ، امّا حكما گفته‌اند اصل بازرگانى بر جهل است و فرع آن بر عقل . بيان بودن اصل آن بر جهل آنكه از براى سودى نامعلوم « 1 » كه شايد كه به زيان واگردد سفر كنند و زحمت ايوار و شبگير كشند و به مشقّت عبور بر كوه و بيابان و دريا گرفتار گردند و از دزد و سباع مردمخوار و راه گم كردن باك ندارند . گم كردن باك ندارند . و بيان بودن فرع آن بر عقل آنكه ناديده بينند و ناخورده خورند و

--> ( 1 ) - در زير كلمه « موهوم » هم نوشته شده است .